برای بازگشت به صفحه اصلی حادثه اينجا را کليک نماييد

[*IN ENGLISH*]

[VOICE CHAT]

[IRAN PHOTOS]







 



     
[اختصاصی] [عرفی] [قتل] [سرقت] [جرايم عادی] [جرايم مالی] [سوانح] [بلايای طبيعی] [متفرقه]

May 19, 2005

گفتگو با پسر بزرگ پدری که در 50 سالگی زن شد

28 ارديبهشت - تپش، پيرو گزارش هفته گذشته تپش زير عنوان «آقا جلال در 50 سالگي زن شد» خوانندگان محترم زيادي با ما تماس گرفتند و خواهان گفت‌وگو با فرزندان و همسر اين فرد شدند.

تبليغات در حادثه

 
90 دقیقه تلفن رایگان به ایران
Call Iran 3.9 c/min
www.startec.com
چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com
آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید
با دوستان جدید آشنا شوید و درآمد اینترنتی کسب کنید
www.play89.com
وبلاگ انگلیسی گویا
News, Photos and Videos
www.gooya.us

اما دختر، دو پسر و همسر ايشان تمايلي به حرف زدن از خود نشان ندادند، تا سرانجام پسر بزرگتر راضي به گفت‌وگو شد. قبل از آن توضيح دهيم كه اسم جلال و آذر مستعار و بنابه درخواست مدير مسوول بود. اما بعد خود وي راضي شد اسم حقيقي او را بنويسيم. نام فعلي او «ماريا» است.
گفت و گو با پسر وي را بخوانيد!

تپش: اسم و سن شما؟
دوست ندارم اسمم چاپ شود اما متولد سال 1361 هستم.
تپش: بين مادرتان و ماريا به كداميك وابستگي بيشتري داريد؟
به كسي وابستگي ندارم اما ماريا را خيلي دوست دارم.
تپش: خواهر و برادرتان چطور؟
من آزادتر از آنها هستم بنابراين بيشتر مي‌توانم وابستگي خود را نشان دهم.
تپش: فكر مي‌كنيد مشكل تغيير جنسيت پدر در ازدواج شما هم تأثيري مي‌تواند داشته باشد؟
اتفاقاً سوال جالبي پرسيديد. چندي پيش با دختري آشنا شدم و به محض آشنايي درباره مشكل پدرم با او حرف زدم. اول باور نمي‌كرد و مي‌گفت دروغ مي‌گويي، مدتي گذشت و با ديدن ماريا به حقيقت پي برد. اما بايد بگويم اين مساله به طور جدي برايم مشكل‌ساز خواهد بود.
تپش: به عنوان فرزند ابراهيم- ماريا- چه احساسي داريد؟
احساسي ندارم. فكر مي‌كنم اين خواست خدا بوده.رضاي ما آدم‌ها به رضاي خدا وابسته است. حتماً تقدير ما اين‌جوري بوده.
تپش: گويا پدرتان هنگام كودكي شما لباس زنانه مي‌پوشيده، در اين مورد هم برايمان بگوييد.
خير چيزي يادم نمي‌آيد. دو سه سال پيش مادرم موضوع را به ما گفت.
تپش: وقتي مادرتان گفت بابا مي‌خواهد زن شود شما چه عكس‌العملي نشان داديد؟
عكس‌العمل خاصي نداشتم چون برايم مهم نبود!
تپش: اگر خودتان ازدواج كنيد و فرزندتان چنين شرايطي داشته باشد (مشكل جنسيت) با او چه برخوردي خواهيد داشت؟
بايد در شرايطش قراربگيرم. آدم تا در موقعيت‌هاي خاص زندگي قرارنگيرد نمي‌تواند پيشاپيش تصميمي بگيرد.
تپش: شما فكر مي‌كنيد رفتار پدر و مادرتان در مقابل اين قضيه چقدر درست بوده است؟
هم مادرم و هم پدرم رفتار درستي از خودنشان داده‌اند.
تپش: اگر پدرتان بعد از به دنيا آمدن شما تن به اين كار مي‌داد بهتر نبود؟
شايد اگر پدر آن روز اين كار را مي‌كرد اتفاقاتي بدتر از اين مي‌افتاد.
تپش: چرا؟
اگر آن موقع پدر و مادرم از هم جدا مي‌شدند من وخواهر و برادرم آواره مي‌شديم.
تپش: پس شما به عنوان يك جوان فكر مي‌كنيد پدر و مادرتان بايد منتظر مي‌ماندند تا شما بچه‌ها از آب و گل دربياييد؟
بله.
تپش: شما با ازدواج مجدد مادرتان بيشتر ناراحت مي‌شويد يا ماريا؟
مادرم.
تپش: چرا اين حق را به ماريا مي‌دهيد اما به مادرتان نه!؟
چون مادرم سنش خيلي بالا رفته و وظيفه‌اش نگهداري از ما است.
تپش: با وضع موجود چقدر از ماريا توقع حمايت مالي داريد؟
خيلي زياد. او روزي پدر ما بوده و بايد توقعات ما را تا حد امكان برآورده كند. همين چند روز پيش خواهرم يك مانتو مي‌خواست،‌ ماريا برايش خريد. او با تمام وجودش از ما حمايت مي‌كند.
تپش: خواهرتان بيشتر با مادرش به خريد مي‌رود يا با ماريا؟
با ماريا. چون خوش سليقه است.
تپش: وقتي ابراهيم پدرتان بود بيشتر دوستش داشتيد يا حالا كه يك زن شده است؟
پسر ابرويي بالا مي‌اندازد و مي‌گويد: «الان بيشتر دوستش دارم، آن موقع وقتي پدر بود كتكم مي‌زد! اما حالا ديگر مهربان شده است.»
تپش: آيا جاي خالي عاطفه پدري را در زندگي احساس مي‌كنيد؟
نه، چون حالا ماريا همان احساس محبت پدرانه را نسبت به من دارد اما لطيف‌تر از پيش، قبلاً خشن بود اما الان آرام‌تر شده‌است.
تپش: قبلاً از دست ابراهيم كتك هم مي‌خورديد؟
پسر در فكر فرو مي‌رود و سرانجام با خنده مي‌گويد: « تا دلتان بخواهد. كسي نمي‌توانست تكان بخورد اما حالا ديگر وضعيت فرق كرده.»
تپش: چرا؟
باز هم با خنده مي‌گويد: «چون اگر هم بخواهد ديگر قدرت كتك زدن ندارد.»
ماريا كه در تمام مدت اين گفت‌وگو كنار پسرش نشسته بود با گلايه از «تپش» مي‌گفت: «نبايد عكسم را اين‌قدر واضح چاپ مي‌كرديد چون احتمال مي‌دهم اين مسئله براي من و بچه‌هايم دردسرساز شود، او ادامه مي‌دهد: «خداي من ارحم الراحمين است و با خداي همه آدم‌هاي ديگر فرق دارد. دل من در اين دنيا شكسته. من اگر نتوانم كار كنم و به بچه‌هايم سرو ساماني بدهم حتي خودم را خواهم كشت.»
تپش: خانم ماريا چرا وقتي پدر بوديد بچه‌ها را كتك مي‌زديد؟
چون مي‌خواستم جذبه پدري را حفظ كنم، اما الان ديگر اين كار را نمي‌كنم چون خودم هم از فشارهاي عصبي رها شده‌ام.
ماريا و پسرش در حالي دفتر نشريه را ترك مي‌كنند كه اميدوارند مشكلاتشان حل شود و همه مسوولان به اين موضوع رسيدگي كنند. گفتني‌ست يكي از فيلم‌سازان اخيراً درباره زندگي ماريا فيلم مستندي ساخته و اين فيلم براي برخي مسوولان پخش شده است و چنانچه درباره اين موضوع اطلاعات بيشتري كسب كرديم در شماره‌هاي آينده در اختيار خوانندگان محترم قرارخواهيم داد.

گفتگو از شقایق آرمان


نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
اين خبر را برای دوستتان ارسال نماييد! اين خبر را برای دوستتان ارسال نماييد!
اين خبر در صفحه(های) عرفی بايگانی شده است.
بازگشت
  Copyright © 2005 hadeseh.com
  email: Iranseek@yahoo.com

  آدرس اي ميل خود را در اينجا وارد نماييد تا  خبرها برايتان ارسال شود.
powered by Bloglet

      
[30metri.com] [roozi.com] [Digital Camera] [Buy A Car] [begim.com]